|
مهدیا این دل شود کی یار تو؟ من به قربان تو و افطار تو
کاش می شد ماه روزه قسمتم لحظه ای آقای من دیدار تو با همه آلودگیهای دلم روز و شب هستم شها بیمار تو تو دعایم کردی و من معصیت با گناهم داده ام آزار تو وقت افطار و سحر آقای من شکر گویم نعمت بسیار تو کاش می شد مهدیا وقت سحر من شوم در خیمه ات سربار تو جان فدای اشک تو بهر علی گرد غم پاشیده بر رخسار تو دردمندی، همچو جدّت مرتضی ای به قربان دل غمبار تو تربت مخفی زهرا مادرت هست از غمها و از اسرار تو کاش می شد پیش پایت جان دهم برگ سرخی باشم از گلزار تو کاش بودم پاسبان خیمه ات ثبت می گشتم در آن دربار تو
مظلومتر از تمام عالم مولاست در مدت عمر چون خدایش تنهاست جان داد وصیّ و خلف پیغمبر جان دادن او به سجده گاهش زیباست در شهر ندادند سلامش پاسخ از بسکه علی غریب با انسانهاست از اول خلقت چو علی مرد نبود مردانگی از تمام عمرش پیداست با آنهمه دارایی و مردانگیش قوتش به خدا نان جویی در دنیاست نشناخت کسی حق علی در همه عمر در مسجد کوفه ناله اش یا زهراست ای پست ترین مردم ابن ملجم شمشیر زدی به آنکه او بی همتاست می گفت به قاتلم ترحّم بکنید در آخر عمر چون همیشه آقاست هر کس که به عمر با علی مانوس است در عالم حشر با علی در یکجاست
ای خدا بنده ی آلوده منم اونکه دور از کرمت بوده منم
اومدم ماه رمضون توبه کنم با چشای پر ز خون توبه کنم خسته هستم و پشیمون اومدم ای خدا با چشم گریون اومدم اومدم تا دلمو جلا بدم جواب کارهامو با خدا بدم اومدم از همه دنیا بریدم جز خودت پشت و پناهی ندیدم آخر گناه همش خستگیه ولی با خدا همش زندگیه این دل خسته شده عاشق تو یه کاری کن که بشه لایق تو من میخوام پاک بشم از شرّ گناه کمکم کن ندارم پشت و پناه سر سفره ی تو مهمون اومدم خوب میدونی با دل و جون اومدم نکنه آخر کار برونی ام بازم از گنهکارا بخونی ام نکنه بارمو از من نخری سیاهی رو از وجودم نبری ای خدا گناهامو یه جا ببخش بدیهامو حقّ مرتضی ببخش
ماه عرفان و دعایی رمضان ماه زیبای خدایی رمضان با تو قرآن خدا نور گرفت بسکه پرشور و نوایی رمضان روز و شب معصیت از من دور است دل گرفت از تو صفایی رمضان یازده ماه شدم منتظرت تا که از لطف بیایی رمضان آمدی بر همگان مهمانی میهمان دل مایی رمضان با تو زیباست نسیم سحری بهترین ماه سمایی رمضان لحظاتت به خدا شیرین است یادگار شهدایی رمضان در شب قدر تو من می گویم گل نرگس به کجایی رمضان کاش میشد همه شب قدر تو بود آخر ای ماه ، وفایی رمضان
امدم ای ماه زیبای خدا امدم ای ماه قرآن و دعا
هیچ دانی با چه حالی آمدم؟ ماهها بودم ز پاکیها جدا خسته حالم حال من پرسیده ای؟ قلب من گشته اجین با غصه ها آن لباس عفّت و پاکی خود پاره کردم با همه جرم و خطا کاش میشد کلّ عمرم با تو بود مینمودی بهر خود من را سوا کاش میشد دل ز عصیانها به دور می گرفت از نور خوبیها شفا آمدی خوش آمدی ای ماه حق ماه عشق و ماه احسان و صفا کاش این صوت مناجاتی تو بود هر دم مونس ایّام ما کاش یک افطار یا وقت سحر بود مهدی در کنار این گدا کاش مهدی با دلم همراه بود از تمام حال من آگاه بود
|
درباره وبلاگ
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه....بابی انتم و امی و نفسی و اسرتی
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
عشق حقیقی |