|
یا ابا صالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
الا مهدی که با دل همنشینی الهی درد بی یاری نبینی تو هستی تک سوار ملک هستی امام عصری و عشق افرینی ز بس ما یاریت از جان نکردیم درون خیمه تنها و غمینی به سوی غفلت و عصیان دویدیم ز زشتیهای ما با غم اجینی شب جمعه نظر داری به کارم بگویی از چه یارا اینچنینی فدای نور و اشک دیدگانت که بهر شیعیان خود امینی گل نرگس امام اسمانی ولی محبوس در روی زمینی گل زهراییم جانم فدایت زبس زیبا رخی و مه جبینی درون دل فقط عشق تو باشد شبیه حیدری و دلنشینی جهان در انتظار دولت توست شها نسل علی را جانشینی بیا تا در رکابت جان فشانیم تو امید یل ام البنینی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
ان زمانی که مرا حق افرید روح من در کربلایت می پرید مست بودم از غم روی تو من روز و شب می گفتم از عشقت سخن دین و دنیا بود از نامت حسین مرغ دل گرد تو و بامت حسین هیچ دنیایی نبود این بنده را جز تو و عشق تو و کرب و بلا ذرهّ بودم تا تو پروردی مرا نوکر خوب خودت کردی مرا قطره قطره از فراتت نوش شد از تولایت دلم مدهو ش شد کام من از اشک تو سیراب شد بهر نام تو دلم بی تاب شد هیچ کس اندر دلم بابی نداشت روح و جانم جز تو اربابی نداشت مست بود اندم سراپایم همه بهر رویت ای حسین فاطمه گفت تا خالق بیا خلقت کنم تربت شش گوشه در حلقت کنم با حسینت زندگی بخشم ترا عاشقت سازم برای کربلا گفتم ای دادار من اماده ام نوکر جانان شوم تا زنده ام یک نظر دیدم که دنیایی شدم خلق در دامان زهرایی شدم در ولادت گریه کردم از دو عین خلق شد روح و تنم بهر حسین گریه سر دادم که ای ربّ جلی من غلامم بر حسین بن علی افتخارم این بود در این سرا عبدم و مدیون شاه کربلا جسم و جانم بهر حق طاعت گرفت با حسین فاطمه هیآت گرفت هیچ جز مولا مگو در جان من حب او همپایه ی قران من تا خدا هست و خدایی می کند این دلم را کربلایی می کند منتظر هستم بیاید نور عین مهدیش با یا لثارت الحسین جان ناقابل کنم انجا فدا خاک گردم در زمین کربلا ای خدا روزی نما الوده را شاد بنمایم همه اهل ولا تا شوم من کمترین یار رسول خادم درگاه زهرای بتول
دنبال دلم نیست کسی با دل و جانش وقف دل من نیست کسی وقت و زمانش گویند همه امر فرج نیست مهیّا اما مددی نیست ز سوی دگرانش دلداده ی دنیا شده هر فرد به هر جا بسته به دل اوست زن و پول و مکانش تنهایم و تنهاییم عادت شده یاران کس با دل من نیست نه فکرش نه گمانش دنیای شما جای گل نرگس حق نیست کس نیست در این بتکده ها دل نگرانش مهدیم و دلسوز شما پیر و زن و مرد عصیان شما برده ز کف تاب و توانش عمر همه شد پر ز گناه و طلب رزق دنبال زر و سیم و بدی پیر و جوانش بی من همه خوش در طلب روزی و شادی کس نیست به فکر دل اقای زمانش در لفظ بگویند بیا ای گل نرگس لیکن به عمل هرکه پی سود و زیانش من خسته ام و خسته تر از مهدیتان نیست کو یک دل عاشق که دهم یار نشانش هر کس پی مالیست به هر حیله و نیرنگ انگاه بود نام علی ورد زبانش صد سال بدون رخ من می گذراند یک لحظه عزیزش برود رفته امانش کو دوست که گوید به دلم درد و دلش را تا فاش کنم بهر دلش سرّ نهانش یاری نبود تا کند از مهدی خود یاد با خوبی خود راست کند قدّ کمانش
ای غریبترین جانها به فدایت مهدیا ایا کنی یاد از دلم؟ می شود یک شب بیایی منزلم؟ مهدیا یک توشه ی راهی بده بر در خوان تو جانا سائلم مهدیا با این همه بار گناه من خجالت می کشم از حاصلم گرچه دنیایی شده احوال من باز هم بر سفره ی تو مایلم من بد و ناچیز و پست و ذرّه ام لیک در کوی تو جانا کاملم گرچه دورم روز و شب از وصل تو لطف تو مهدیست هر دم شاملم یا مرا بر خیمه گاه خود رسان یا بیا بر هم بزن اب و گلم خود بخر من را و در کویت نشان گرچه من از خیمه گاهت غافلم ای گل خوشبوی نرگس جلوه ای بی تو در این زندگانی جاهلم مهدیا کشتی دل در موج غم منتظر بهر ظهور و ساحلم
ای حسینی که کنی بی تابم شام با ذکر تو من میخوابم به همه عالم و ادم گویم که تویی در دوجهان اربابم کاش بودم به کنار قدمت تا کنی از قدمت سیرابم دل من تشنه ی دیدار رخت از فراتت بده جرعه ابم دیده ام را ز عطایت دادی ای حسین جان گهری نایابم ز تو روشن شده جان و دل من با تو مولاست که من می تابم دوش صحبت ز سر کوی تو بود کرد اشک غم تو بی خوابم کربلای تو دلم کرده اسیر روز و شب می کند از غم ابم خانه ی عشق به پا کن در دل تا شوم جان به کف اربابم
کاش می دیدم دمی دلدار خود د ر کنارش بود دل در کار خود کاش بود این زندگی همراه او کاش می شد دل فدای یار خود کاش مهدی لحظه ای می امدی تا که می دیدم دمی سردار خود کاش دنیا بی تو این گردش نداشت تا نمی دیدم شها ازار خود کاش مهدی بود و دل بود و خدا تا دهم من جان بی مقدار خود کاش می دیدم لثارات الحسین سر فدا میکردم اندر دار خود کاش عمر ارزوها زود بود قلب ما می دید ان اسرار خود
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
به دنیا قبله گاه من حسین است همیشه سوز و اه من حسین است زغفلت گر نمودم من گناهی خریدار گناه من حسین است در ان تنهایی و تاریکی قبر همه پشت و پناه من حسین است چو در روز قیامت خیزم از خاک در ان صحرا نگاه من حسین است بگویم فاش تا عالم بدانند مرام و مشی و راه من حسین است برای هر دلی باشد امیری امیر و پادشاه من حسین است بود گریه برایش عادت من دو دنیا تکیه گاه من حسین است خدایا من حسین را دوست دارم دلیل من گواه من حسین است اگر خواهی نشانی از مزارم نشان بارگاه من حسین است
رفت از دست من اخر رمضان من نفهمیدم و او رفت چسان
سپری شد سحر و افطارش نرود از دل من اثارش اه ماه رمضان یادت خوش نشوی در دلم هرگز خامش کاش هرشب شب زیبایت بود لحظه لحظه به دلم جایت بود کاش دائم تو کنارم بودی در همه عمر تو یارم بودی کاش بودی همه ی زندگیم عزّت و ابرو و بندگیم بهترین ماه تو در دل بودی در بر دوست تو منزل بودی می روی و دل من می گیرد ماه من بی تو دلم می میرد پیش معبود وساطت کردی پهن تو خوان عبادت کردی با تو اوقات خوشی داشت دلم بذر خوبی ز تو می کاشت دلم رمضان بی تو دلم تنگ شود می روی و دل من سنگ شود رمضان جای تو خالیست مرو بی تو در دل چه ملالیست مرو سحر و روزه و افطارت کو؟ خود بگو با دل من یارت کو؟ رمضان با گل نرگس رفتی؟! ماندم و بی کسی و بدبختی! رمضان این دل من می سوزد دل من دیده به در می دوزد رمضان یک خبر از یار بده بر دلم مژده ی دلدار بده رمضان صاحبم از من راضیست؟ یا که از روزه ی من ناراضیست؟ خدمت یار سلامم برسان درد و دلها و کلامم برسان گو به مهدی دل من قابل کن فیض دیدار رخت شامل کن
مهدیا من را برای خود بخر بر سر خوانت دل زارم ببر گر نبینم لحظه ای روی ترا ای گل نرگس شود خاکم به سر چون صدایت میکنم ای دلنشین سینه ام هر لحظه گردد تازه تر خیمه ات را من ندیدم یک شبی نیست بی تو زندگانی را ثمر ای فدای خال زیبای رخت شوق دیدارت به جانم زد شرر نیست دل دنبال هر زور و زری یاد تو باشد شها دل را گهر هیچم اما عاشق دیدار تو لحظه و ان ماه و سالم تشنه تر می کنی با من مدارا روز و شب میکنم هر لحظه عصیان بیشتر خود نما پاکم در این ماه خدا تا شوم بر درگهت نزدیکتر این دلم اماده بهر رفتن است با ظهورت میزنم من بال و پر اخر ماه خدا با تو خوش است یا بیا یا پیش خود مارا ببر
یا علی دلداده ی کوی توام مستم و دیوانه ی روی توام این ندا خیزد ز سر تا پای من یا علی تنها تویی اقای من این غلام خود نما مولا قبول هر چه هستم جان زهرای بتول بشنو از دل بشنو از جان یا علی دوستت دارم به قران یا علی کاش میشد در کنارت زد نفس کاش میشد پرکشید از این قفس کاش میشد با تو بودم در جهان خاک نعلینت کشم بر دیدگان کاش بودم ذرهّ ای در دامنت وصله ای بودم بر ان پیراهنت بی تو دنیا را نخواهم یا علی کلّ عقبی را نخواهم یا علی با تو بودن شد برایم سرنوشت در کنار تو بود ما را بهشت مهر تو خوشتر زهر جنت بود با تو بودن بهترین منّت بود یا علی ما را غلام خود بخوان در برت این ذرّه را قابل بدان خلق نالان و عزادار تواند گر بخواهی جملگی یار تواند جمله مشکی پوش بهر ان سرت زار و نالان در کنار بسترت اشک چشمم بهر تو جاری شده دل نگر اماده ی یاری شده کن قبول این جان ناقابل علی تا شود لطفت مرا شامل علی خود نما این نوکری ما قبول شیعه ام کن جان زهرای بتول لطف تنها لطف تو بر سر بود در دو دنیا یار ما حیدر بود
|
درباره وبلاگ
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه....بابی انتم و امی و نفسی و اسرتی
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
عشق حقیقی |