|
ای گنبد قشنگ تو پشت و پناه دل بشنو ز راه دور شها سوز و آه دل
جان پرزند برای ضریحت امام من آخر چه بود در غم هجرت گناه دل آندم که حق سرشت گل و طینت مرا هر لحظه بود سوی تو جانا نگاه دل وقتی که از گناه و بدی خسته میشوم رو میکنم به سوی حریم تو شاه دل دل مرده ام ولی به هوایت زنم نفس مهر تو از ازل همه جا تکیه گاه دل تو ضامنی برای همه زائرین خود از هر دلی به سوی حریم تو راه دل این اشک روی گونه ی من در حریم تو باشد برای عشق تومولا گواه دل آلوده ام ولی به هوای تو زنده ام کی یک نظر کنی تو به روی سیاه دل
بی شهیدان زندگی را باختیم سوی شیطان با دل و جان تاختیم
زندگیهامان شده تاریک و سرد در هلاکت جان خود انداختیم بی شهیدان زندگی کردیم ما زندگی را بی هویت ساختیم پیش چشم آن شهیدان عزیز ما به دنیای دنی پرداختیم جز همان عکسی که مانده یادگار از شهیدان هیچ ما نشناختیم زندگی را برد آن یار شهید ما به لطف نفس کلا باختیم
دنبال دلم نیست کسی با دل و جانش وقف دل من نیست کسی وقت و زمانش
گویند همه امر فرج نیست مهیّا اما مددی نیست ز سوی دگرانش دلداده ی دنیا شده هر فرد به هر جا بسته به دل اوست زن و پول و مکانش تنهایم و تنهاییم عادت شده یاران کس با دل من نیست نه فکرش نه گمانش دنیای شما جای گل نرگس حق نیست کس نیست در این بتکده ها دل نگرانش مهدیم و دلسوز شما پیر و زن و مرد عصیان شما برده ز کف تاب و توانش عمر همه شد پر ز گناه و طلب رزق دنبال زر و سیم و بدی پیر و جوانش بی من همه خوش در طلب روزی و شادی کس نیست به فکر دل اقای زمانش در لفظ بگویند بیا ای گل نرگس لیکن به عمل هرکه پی سود و زیانش من خسته ام و خسته تر از مهدیتان نیست کو یک دل عاشق که دهم یار نشانش هر کس پی مالیست به هر حیله و نیرنگ آنگاه بود نام علی ورد زبانش صد سال بدون رخ من می گذراند یک لحظه عزیزش برود رفته امانش کو دوست که گوید به دلم درد و دلش را تا فاش کنم بهر دلش سرّ نهانش یاری نبود تا کند از مهدی خود یاد با خوبی خود راست کند قدّ کمانش
یا ابا صالح المهدی ادرکنی
کاش می شد لحظه ای یارت شوم تا شفای قلب خونبارت شوم کاش می شد بین این نامردمان ترجمان خوب اثارت شوم کاش می شد با تمام جان و دل دور تو گردیده بیمارت شوم کاش می شد در میان خیمه ات مهدیا لایق به دیدارت شوم کاش می شد با همه الودگی من فدای قلب غمدارت شوم کاش می شد من گنه کمتر کنم گاه گاهی یار و غمخوارت شوم کاش می شد محو چشمانت شوم مست باشم یا که هشیارت شوم کاش می شد ای امام اخرین من به قربان دل زارت شوم کاش می شد چون غلام خیمه ات روز و شب خادم به دربارت شوم کاش می شد بنگری سوی دلم تا دمی مدفون افکارت شوم کاش می شد با تمام کاستی خود نظر سازی که بسیارت شوم کاش می شد خواب در کویت شوم بشنوم تکبیر و بیدارت شوم کاش می شد این وجودم قابلت تا مهیاّ بهر پیکارت شوم کاش می شد در سپاه انتقام لحظه ای یار علمدارت شوم |
درباره وبلاگ
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه....بابی انتم و امی و نفسی و اسرتی
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
عشق حقیقی |